دل بستم ندونستم که رفتنی هستی حالا تو رفتی و خاطره ات مونده فقط از تو .....

وقتی رفتی اوار ویرونه های خاطراتت رو سرم خراب شد کاش کاش بودی و می موندی تا که نشه جدایی حرف اخرمون.....

تو بازی عشق تو من تنها بازنده بودم گلم بازی که هیچ برنده ای جز خودت نداشت...

همه لحظه به یاد تو بودم و تو هرگز نخواستی تا بدونی که چقد تو رو می خواستم....




اگه من تو یه گوشه از تنهایی توام تو همه الان منی.........
دستهایم برایت شعر می نویسد
اما تو هرگز نخواهی خواند
اتش عشق در چشمانم غوطه می زند
ولی تو هرگز نخواهی دید
نه تو هرگز مرا نخواهی فهمید
من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت
و باز تودرک نخواهی کرد

دنیا این جوریه دیگه اگه گریه کنی میگن کم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشکنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست .
شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم


در تنهایی خودم نمی تونم دووم بیارم ای خدا ای که همه هستی از توست من تنها نمی تونم باشم زنده میون ادمای دنیا هر غروب میشنم به انتظارش غروب شب میشه و نمیاد دلم تنگه خدا

همه شب و غروب اه و حسرت یار منه همه عمرم بی تو تنهایی یار منه
زندگیم میون تنهاییم جا مونده تنهایی من زندگی منه

چشم انتظار توام ای بهترین ارزوها
فریاد دل خسته مو به باد شب دادم تا بیاره واسه تو
تا در تموم زندگیت یه لحظه به یاد من باشی.................
به ظلمت خاموش تو یک شب خسته تو کوچه بن بست پنجره ها بسته
هنوز تو خون من گرمی اوازه هنوز تو ذهن من یه پنجره بازه
به یاد توام به یاد عشق تو اتیش عشقی که قلبمو سوزونده........
منتظرم بیایی شاید تا اخر زندگانی منتظرت بمونم شاید
حالا من موندم و تنهایی ام بی تو هستم ای نازنینم
بازم غروب شد و نیومدی غروبه عزیزم نیومدی
دیوان حافظ و برمیدارم فالی که میاد میگه نمیای تو نمیای ای .....همه هستی و باور من
تاریکی شب را روشن گویم تنهایی را شادی گویم

در فکر تو بودن را تنهایی گویم
غم و جدایی و فراق را ماتمی دگر گویم
همه را گویم تا از گلایه های من دگر چیزی نماند

در اخر زندگی راه را پایانی دگر گویم
در پیچ اخر جاده جاده را پایانی دگر گویم

در فکر توام ای بهترین رویاها
بی تو باورم شده تنهایی شب و
حالا که نیستی جز خاطرات تو نیست همدمی مرا

بودی حالا از تو مونده یه خاطره گاه تلخ و گاه شیرین
دلم میخواد واسه یه بار دیگه برم تو خاطراتم تو رو یادم بیارم اما خاطره رفتن تو این دل خسته رو ازرده می کنه
غروب به یاد تو دل به خاطرات تو می بندم و به یاد همه حرفهایی که می گفتی
به یاد اون فصل سبز که اومدی تو به یاد اون شبی که گفتی سلام
در تنهایی خودم بودم که اومدی حالا که رفتی تنهایی من میگه کاش نمی اومدی تا باون غم تنهایی
خود تنها می موندم در اخر به تو میگم همه خاطرات تو در این دل من می مونه تو رو دوست دارم ای
مهربون روزهای گذشته من.
در گذر این شب های متروک و خاموش
از تو مونده خاطره ای تلخ و شیرین شیرین چون تو رو یادم می اره تلخ
چون رفتن تو رو یادم می اره
تو این تاریکی دنیا دلخوشم به روزی که تو رو ببینم با اینکه می دونم اگر ببینمت شاید دیگه منو نشناسی
باتو ازحادثه ها خواهم گفت اگر این گریه اگر بگذارد

می نویسم همه هق هق تنهایی را تا تو از هیچ به ارامش دریا برسی

تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
می نویسم همه باتو نبودن ها را تا از خواب مرا به باتو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی تا مرا باز به دیدار خود من ببری













